close
تبلیغات در اینترنت
چهل روز ...



ســـنـگ دلــ



http://sangdel.rozblog.com/

آرشیو

نویسندگان

عضویت در خبرنامه

براي اطلاع از آپیدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود

تبلیغات
دسته بندی ها
جستجوگر پیشرفته سایت



چهل روز ...

 

 

مممم

 

میگویند،اگركسیچهلروزپشت‌ سرهمجلودرخانهاشراآبوجاروكند،

 

حضرتخضربهدیدنشمیآیدو آرزوهایشرابرآوردهمیكند.

 

سیونهروزبودكهمردبیچارههرروزصبحخیلیزودازخواببیدارمیشد

 

وجلودرخانهاشراآبمیپاشید

 

وجارومیكرد. اوازفقروتنگدستیرنجمیكشید. بهخودشگفتهبود:

 

اگرخضرراببینم،بهاومیگویمكهدلممیخواهدثروتمندبشوم.  

 

مطمئنهستمكهتمامبدبختیهاوگرفتاریهایمازفقروبیپولیاست.

 

روزچهلمفرارسید. هنوزهواتاریكوروشنبودكهمشغولجاروكردنشد.

 

كمیبعدمتوجهشدمقداریخاروخاشاكآنطرفترریختهشدهاست. باخودشگفت:

 

بااینكهآنآشغالهاجلودرخانهمننیست،بهترآنجاراهمتمیزكنم.

 

هرچهباشدامروزروزملاقاتمنباحضرتخضراست،نبایدجاهایدیگرهمكثیفباشد..

مردبیچارهبااینفكرآبوجاروكردنرارهاكردوداخلخانهشدتابیلیبیاوردوآشغالهارابردارد.

 

وقتیبیلبهدستبرمیگشت،همهاشبهفكرملاقاتباخضربود

 

بااینفكرهامشغولجمعكردنآشغالهاشد.

 

ناگهانصدایپاییشنید. سربلندكردودیدپیرمردیبهاونزدیكمیشود.

 

پیرمردجلوتركهآمدسلامكرد.مردجوابسلامشراداد.

 

پیرمردپرسید: .صبحبهاینزودیاینجاچهمیكنی؟

 

مردجوابداد: دارمجلوخانهامراآبوجارومیكنم.

 

آخرشنیدهامكهاگركسیچهلروزتمامجلوخانهاشراآبوجاروكند،حضرتخضررامیبیند..

 

پیرمردگفت: حالابرایچیمیخواهیخضرراببینی؟

 

مردگفت: آرزوییدارمكهمیخواهمبهاوبگویم..

 

پیرمردگفت: چهآرزوییداری؟فكركنمنخضرهستم،آرزویترابهمنبگو..

 

مردنگاهیبهپیرمردانداختوگفت: بروپدرجان! برومزاحمكارمنشو..

 

پیرمرداصرارگرد: حالافكركنكهمنخضرباشم. هرآرزوییداریبگو..

 

مردگفت: توكهخضرنیستی. خضرمیتواندهركاریراكهازاوبخواهیانجامبدهد..

 

پیرمردگفت: گفتمكه،فكركنمنخضرباشمهركاریراكهمیخواهیبهمنبگوشایدبتوانم

 

برایتانجامبدهم..مردكهحالوحوصلهیجروبحثكردننداشت،روبهپیرمردكردوگفت:

 

اگرتوراستمیگوییوحضرتخضرهستی،اینبیلمراپاروكنببینم..

 

پیرمردنگاهیبهآسمانكرد. چیزیزیرلبخواندوبعدنگاهیبهبیلمردبیچارهانداخت.

 

دریكچشمبههمزدنبیلمردبیچارهپاروشد.

 

 مردكهبهبیلپاروشدهاشخیرهشدهبود،تازهفهمیدكهپیرمردرهگذرحضرتخضربودهاست.

 

چندلحظهایكهگذشتسربرداشتتاباخضرسلامواحوالپرسیكندوآرزویاصلیاشرابهاو

 

بگوید،اماازاوخبرینبود. مردبیچارهفهمیدكهزحماتشهدررفتهاست.  

 

بهپارونگاهكردودیدكهجزدرفصلزمستانبهدردنمیخورددرحالیكهاز

 

بیلشدرتمامفصلهامیتوانستاستفادهكند.

 

ازآنبهبعدبهآدمسادهلوحیكهبرایرسیدنبههدفیتلاشكند،

 

امادرآخرینلحظهبهدلیلنادانیوسادگیموفقیتوموقعیتشراازدستبدهد،

 

میگویندبیلشراپاروكردهاست.

 

 

 

امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 4

به اشتراک گذاری کنید :
بخش نظرات این مطلب
    این نظر توسط robotblog در تاریخ 1393/5/3 و 0:46 دقیقه ارسال شده است

    (ارسال کامنت گروهی)
    ارسال ده ها کامنت در دقیقه به صورت اتوماتیک
    با سرعت وبلاگتان را به بقیه معرفی کنید!

    http://robotblog.ir


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

ابزار وبلاگ

آپلود عکس رایگان

کد css چرخش عکس



[Extra_Page_Title]
[Login_Form]
رمز عبور را فراموش کردم ؟
st_Tags_Title] ,
امتیاز : [Post_Rate] نتیجه : [Post_Rate_Result] امتیاز توسط [Post_Rate_Count] نفر مجموع امتیاز : [Post_Rate_Total]