close
تبلیغات در اینترنت
پسر دانا....



ســـنـگ دلــ



http://sangdel.rozblog.com/

آرشیو

نویسندگان

عضویت در خبرنامه

براي اطلاع از آپیدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود

تبلیغات
دسته بندی ها
جستجوگر پیشرفته سایت



پسر دانا....

 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند

اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم

این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.

من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد

من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .......دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.

۴صبح فردا ۱۲نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند

بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت:

که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو وسیب زمینیهایت را بکار، این بهترین کاری بود

که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید

می توانید آن را انجام بدهید مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید...

 

کشاورز

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

به اشتراک گذاری کنید :
بخش نظرات این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

ابزار وبلاگ

آپلود عکس رایگان

کد css چرخش عکس



[Extra_Page_Title]
[Login_Form]
رمز عبور را فراموش کردم ؟
st_Tags_Title] ,
امتیاز : [Post_Rate] نتیجه : [Post_Rate_Result] امتیاز توسط [Post_Rate_Count] نفر مجموع امتیاز : [Post_Rate_Total]